شيخ حسين انصاريان

27

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)

صاحب مال به مال دست‌درازى كند لايق ديدار حجت خدا نيست ! ! ناراحتى به خاطر يك دانهء گندم دو نفر از عباد حضرت حق با يكديگر پيمان بستند هر يك زودتر از دنيا رفت ، خبرى از عالم برزخ در عالم خواب به دوست خود بدهد . يكى از آنان از دنيا رفت ، پس از مدتى به خواب دوستش آمد ، به او گفت : در برزخ گرفتارم ، علت گرفتاريم اين است كه روزى به مغازهء عطارى محل رفته بودم ، ساعتى كنار عطار نشستم در جنب من يك ظرف گندم بود ، ناخودآگاه يك عدد گندم برداشتم و با دندان پيشين خود آن را نصف كردم سپس هر دو نصفه را به ظرف برگرداندم ، اين مسئله را با صاحب گندم در ميان نگذاشتم ، اكنون در برزخ ناراحت آن مسئله‌ام ، براى خدا پيش صاحب مغازه برو و براى رهايى من از او رضايت بگير . نجات از حق‌الناس محدث خبير ، مرحوم علّامهء مجلسى رحمه الله در « بحار الأنوار » به نقل از « الكافى » از على بن أبى حمزه حكايت مىكند : دوستى داشتم از كاتبان حكومت ننگين بنىاميه بود ، روزى به من گفت : علاقه دارم شرفياب محضر مقدس حضرت صادق شوم ، براى من جهت زيارت آن جناب از آن حضرت اجازه بگير . از امام صادق عليه السلام اجازه گرفتم ، حضرت اجازه دادند ، مشرف حضور حضرت صادق شد و پس از سلام نشست ، سپس گفت : فدايت شوم ، من دفتردار اين قوم بودم و از اين راه به ثروت سنگينى رسيده‌ام و در تحصيل اين ثروت حلال و حرام خدا را رعايت نكرده‌ام .